مجید شهریاری

از پرتال جامع مسئولین جمهوری اسلامي ايران
پرش به: ناوبری، جستجو
شهید مجید شهریاری، دانشمند فرزانه و استاد فيزيك هسته ای دانشگاه شهيد بهشتی بود که در تاريخ 8 آذر 1389 توسط رژيم صهيونيستی و باهمكاری اطلاعاتی منافقين دريك عمليات تروريستی به درجه رفيع شهادت نایل شد.

زندگی نامه[ویرایش]

دکتر مجید شهریاری در سال 1345 و در زنجان متولد گردید. ایشان متاهل و دارای دو فرزند به نام های محسن و زهرا بودند. همسر ایشان، خانم بهجت قاسمی که در حادثه شهادت همسرش، جانباز شد؛ عضو هیات علمی دانشگاه شهید بهشتی می باشد.

تحصیلات[ویرایش]

شهید مجید شهریاری تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در زنجان، دوره کارشناسی را در رشته مهندسی الکترونیک در دانشگاه صنعتی امیر کبیر ( از سال 1363 تا سال 1368 )، دوره کارشناسی ارشد را در رشته مهندسی هسته ای در دانشگاه صنعتی شریف ( از سال 1369 تا سال 1371) و دوره دکتری در رشته مهندسی هسته ای را در دانشگاه امیر کبیر (از سال 1372 تا 1377 ) گذارنده اند. بدین تربیت، ایشان تمام تحصیلات خود را در کشور جمهوری اسلامی ایران گذرانده اند.

سوابق علمی[ویرایش]

پس از فراغت از تحصیل در دانشگاه امیر کبیر به عنوان عضو هیات علمی مشغول به کار شدند. شروع به کار ایشان به عنوان عضو هیات علمی در دانشگاه شهید بهشتی در تاریخ 1380/11/4 در دانشکده مهندسی هسته ای و در گروه آموزشی کاربرد پرتوها با مرتبه استادیاری پیمانی بوده است. دکتر شهریاری در تاریخ 1383/2/28 از مرتبه پیمانی به مرتبه رسمی آزمایشی تغییر وضعیت داده و در تاریخ 1384/1/16 یعنی حدود چهار سال بعد از شروع به کار به مرتبه دانشیاری ارتقا پیدا نمودند. در این مرحله از ارتقاء، نمره کیفیت آموزشی ایشان در چهار سال تدریس در دوره استاد یاری نمره 18.5 (از بیست) و در امر پژوهش با چاپ 10 مقاله علمی پژوهشی در مجلات علمی بین المللی، ارائه سخنرانی در 21 کنفرانس بین المللی، راهنمایی و مشاوره 20 دانشجوی کارشناسی ارشد و راهنمایی 3 دانشجوی دکتری و بالاخره اجرای 5 طرح پژوهشی با امتیازی بالا به مرتبه دانشیاری ارتقاء پیدا کرد. ایشان از تاریخ 1388/2/8 و بر اساس تصویب هیات ممیزه در تاریخ 1389/2/6 به درجه استادی ارتقاء پیدا نمود. در واقع بعد از چهار سال دوره دانشیاری و حدود هشت سال از زمان شروع به کار که حداقل زمان لازم برای ارتقاء به درجه استادی است، به این مرتبه ارتقاء یافت. در دوره دانشیاری، استاد راهنمای 17 دانشجوی کارشناسی ارشد و 5 دانشجوی دکترا بوده و 21 مقاله تخصصی در مجلات علمی پژوهشی به چاپ رسانده اند. همچنین در 24 کنفرانس بین المللی به ایراد سخنرانی در رشته تخصصی خود پرداخته اند. بالاخره در این دوره مجری 5 طرح پژوهشی بوده اند.

سوابق اجرایی[ویرایش]

مشاغل اجرایی ایشان به شرح زیر بوده است : نماینده دانشگاه شهید بهشتی در امور اجرایی همکاری با سازمان انرژی هسته ای 1383/11/4 تا زمان شهادت عضو انجمن هسته ای ایران از 1383/12/1 تا 1385/12/1 مدیر گروه کاربرد پرتوها از 1384/7/3 تا زمان شهادت عضو شورای آزمایشگاه مرکزی دانشگاه از 1385/5/18 تا 1386/7/1 عضو شورای فناوری دانشگاه از1381/9/25 تا 1386/7/1 عضو کمیته تخصصی فنی و مهندسی هیات ممیزه از 1386/11/10 تا زمان شهادت مشاور جمهوری اسلامی ایران در پروژه سزامی از 1387/3/25 تا زمان شهادت برگزار کننده چهار کمیته علمی و کارگاه آموزشی از 1385 تا زمان شهادت

شهادت[ویرایش]

سرانجام این دانشمند فرزانه و استاد فیزیک هسته‌ای دانشگاه شهید بهشتی ایران در تهران درتاریخ 8 آذر 1389 توسط رژیم صهیونیستی و باهمکاری اطلاعاتی منافقین دریک عملیات تروریستی به درجه رفیع شهادت نائل گردید.

خصوصیات شهید شهریاری از زبان همسر شهید[ویرایش]

دکتر بهجت قاسمی، همسر شهید مجید شهریاری در دیدار مسئولان جهاد دانشگاهی به بیان ویژگی های بارز آن شهید پرداخت و گفت: «زمانی وارد دانشگاه صنعتی امیركبیر شدم كه به تازگی دوره كارشناسی خود را به اتمام رسانده بودم و هنوز شهید شهریاری را نمی‌شناختم. چند سالی را در دانشگاه صنعتی امیركبیر حضور داشتم و بالاخره در مقطع كارشناسی ارشد در رشته مهندسی هسته‌ای از دانشگاه صنعتی شریف قبول شدم و در این دانشگاه بود كه با شهید شهریاری آشنا شدم. شهید شهریاری دانشجوی نمونه و به قولی تاپ دانشكده مهندسی هسته‌ای دانشگاه صنعتی شریف بود. شهید شهریاری را در ابتدا در ترم اول تحصیل خود دیدم و همیشه وی در سایت دانشگاه حضور داشت و به قولی مرجع دانشگاه و دانشجویان بود. همسرم فردی آرام و ساكت بود و دائماً با دانشجویان در مباحث علمی به بحث می‌پرداخت و اساتید دانشگاه صنعتی شریف بسیار وی را دوست داشتند. در ترم دوم تحصیلی خود كرسی درسی برپا داشت تا در این كلاس بیشتر با شهید شهریاری آشنا شدم.»

شهید شهریاری از نظر رفتاری بسیار نمونه و فردی بسیار متشرع بود. «مراسم ازدواج من و شهید شهریاری در سلف‌ سرویس اساتید دانشگاه صنعتی امیركبیر برگزار شد كه به نظرم اكنون این محل به یك محل اداری تبدیل شده است و به یاد دارم كه پس از آن با لباس عروس به خوابگاه رفتیم و زندگی بی‌تكلف خود را آغاز كردیم. شهید شهریاری از نظر رفتاری بسیار نمونه بود و فردی بسیار متشرع بود. در كلاس درس سن و سال من از بقیه دانشجویان بیشتر بود و در آن حین كارمند دانشگاه صنعتی امیركبیر هم بودم و دانشجویان جوانتر از متشرع بودن شهید شهریاری بسیار تعریف و تمجید می‌كردند و این امر باعث می‌شد تا وی را بیشتر بشناسم. پس از ازدواج با شهید شهریاری عمق رفتار نمونه و متشرع بودنش را در زندگی شخصی خودمان دیدم و نماز شب‌ خواندن همسرم را دیدم. در شب اول ازدواجمان سجاده نماز شب شهید شهریاری پهن بود. شهید شهریاری بسیار مبادی اخلاق بود و ادب،‌ نگاه، صحبت، رفتار و تقدم سلام وی همیشه زبا‌نزد بود. در زمانی كه قرار بود تز خود را ارائه دهم تا ساعت 22 یا 23 در خارج از منزل حضور داشتم و وی در این برهه فعالیت‌های منزل نیز كمك می‌كرد. سالهایی كه با شهید شهریاری زندگی كردم بسیار مرا رعایت می‌كرد و به جرأت می‌توانم بگویم لقمه غیر حلالی وارد زندگی ما نشد.»

علاقه داشت آنچه را كه فرا گرفته به همه منتقل كند قاسمی با تأكید براینكه شهید شهریاری علاقه داشت آنچه را كه فرا گرفته به همه منتقل كند، تصریح كرد: «شهید شهریاری بارها تا ساعت یك تا دو نیمه‌ شب در خارج از منزل و هنگامی كه از وی می‌پرسیدم كجا بودی؟ می‌گفت تز درسی یكی از دوستان به مشكلی برخورده بود و در سایت كامپیوتری دانشگاه برای رفع این مشكل حضور داشتم. شهید شهریاری به دانشجویان خود بسیار كمك می‌كرد و وقت می‌گذاشت كه در این خصوص به وی می‌گفتم وقت خودم را حلالت می‌كنم اما باید برای فرزندانمان وقت صرف كنیم.»

حلالی را حرام نمی کرد همسر شهید شهریاری با بیان اینكه همسرم در انجام واجبات و ترك محرمات نیز به اندازه‌ جدیت در مسائل علمی جدی بود خاطرنشان كرد: «شهید شهریاری حتی در برخی عروسی‌ها حضور پیدا نمی‌كرد و با كسی هم تعارف نداشت. می‌گفت: «وقتی قرار است حلالی حرام شود در آن محل حضور پیدا نمی‌كنم.»

مطالعه تفسیر قرآن را هرگز رها نمی‌كرد «شهید شهریاری مطالعه تفسیر قرآن را هرگز رها نمی‌كرد و تفسیر آیت‌الله جوادی آملی را به صورت كتاب و نرم‌افزار همیشه همراه خود داشت. در خانه بخش‌هایی از تفسیر قرآن را به من و فرزندان بیان می‌كرد و همچنین ارادت خاصی به حافظ داشت.» وی افزود: «شهید شهریاری شعرهای حافظ را می‌خواند و آرام‌ آرام اشك می‌ریخت. برخی اوقات روبروی من می‌نشست و شعر می‌خواند و نمی‌دانم در این اشعار چه می‌دید كه اشك می‌ریخت.

شهادت همسرم قانون الهی بود. قاسمی تأكید كرد:‌ «به نظرم این قانون الهی بود كه همسرم شهید شود و واقعاً لیاقت وی شهادت بود. و به این دلیل است كه خداوند صبر عظیمی به من داده است.» همسر شهید شهریاری اظهار داشت: «آیت ‌الله جوادی آملی در مراسم چهلم همسرم در اطلاعیه‌ای اعلام داشتند: «همسر و خانواده شهید شهریاری مطمئن باشند كه وی در روح و ریحان است. اگر با دو دست پر به بارگاه الهی راه یافت، نه تنها مشكل خودش را حل می‌‌كند بلكه مشكل دیگران را هم برطرف می‌‌كند و از دیگران شفاعت خواهد كرد.» وی در ادامه افزود: «آیت‌ الله جوادی آملی شخصیت كمی نیست و طی چند سال اخیر با ایشان حشر و نشر داشتیم و به صورت خانوادگی خدمت ایشان می‌رسیدیم.»

شهید بعد از شهادتش نیز به ما آرامش می دهد همسر شهید شهریاری تصریح كرد: «شهید شهریاری به من و فرزندانم حتی اكنون كه به شهادت رسیده آرامش می‌دهد و باید این نكته را توجه داشت كه خداوند توفیق داد كه به عنوان همسر در كنارش بودم. شهید شهریاری از نظر روحی بسیار به من نزدیك بود و در همه موارد زندگی با یكدیگر مشورت می‌كردیم. امیدوارم همسرم در پیشگاه خداوند متعال ما را از یاد نبرد و شفیع ما باشد.»

جزئیات ترور شهید شهریاری[ویرایش]

همسر این شهید بزرگوار ماجرای آن حادثه تلخ و فراموش نشدنی را اینگونه توصیف می کند: «روز قبل از حادثه دکتر از دانشگاه به من زنگ زد و گفت در دانشگاه جلسه ای هست که من هم باید بروم، چون من یک طرح در دست اجرا داشتم که مدتی بود به مشکل خورده بودم و دکتر گفت مشکل طرح من در آن جلسه حل می شود. فردای آن روز من خیلی خوشحال بودم . صبح روز بعد با دکتر از منزل بیرون رفتیم . بعلت آلودگی هوا و زوج و فرد شدن خودروها،‌ دکتر نمی توانست خودرو بیاورد به همین دلیل با خودروی من رفتیم و به پسرم محسن هم گفتیم با ما بیاید اما گفت کلاس دانشگاه او ساعت 10 صبح است و نیامد و این لطف خدا بود که نیاید تا شاهد این حادثه تلخ نباشد . دکتر و راننده جلو نشستند و من هم عقب، دکتر مطابق معمول که بیشترین استفاده را از وقتش می کرد در ماشین شروع به گوش کردن تفسیر قرآن آیت الله جوادی آملی کرد. حدود پانصد، ششصد متر در بزرگراه ارتش رفته بودیم که یک موتوری نزدیک ماشین شد در همین حین راننده فریاد زد دکتر برو بیرون . دکتر پس از فریاد راننده گفت چی شده ؟‌ من چون کمربند نداشتم بلافاصله از ماشین پیاده شدم راننده هم سریع پیاده شد من رفتم در سمت دکتر را باز کنم تا دکتر سریع پیاده شود که در همین حین بمب جلوی صورت من منفجر شد. بیهوش نشدم، فقط حرارت اولیه انفجار را در صورتم احساس می کردم. خواستم بروم به مجید کمک کنم اما نمی توانستم حرکت کنم و فقط میگفتم مجید من. راننده آمد بالای سر من به او گفتم برو مجید را کمک کن اما راننده که آمد بالای سر مجید، دیدم توی سر خود می زند. یک نگاه به من می کرد و یک نگاه به مجید. دیدم کسی نبود کمک کند خودم را کشان کشان رساندم به درب خودرو دیدم مجید بی سر و صدا سرش به سمت راننده بی حرکت افتاده فهمیدم که مجید شهید شده در این دقایق من فقط داد می زدم و ناله می کردم مجید من. لحظه ای بعد فهمیدم روی برانکارد نیروهای امداد هستم، بی اختیار تا یاد مجید افتادم صحنه کربلا به ذهنم خطور کرد که سر فرزند زهرا (س ) را بریدند و چه بلاهایی که بر سر اهل بیت نیاوردند اما مجید من که خاک پای آنها هم نمی شود. پس از آن گفتم الحمدلله.» همسر و همرزم شهید شهریاری گفت من چون نزدیک بمب بودم خیلی صدمه دیدم و یکی از ترکشها تا نزدیکی قلبم نفوذ کرده بود و واقعا معجزه الهی بود که خطر مرگ رفع شد، پای چپ من هم از ده جا شکسته و تکه تکه شده بود که پزشکان با پیوند عضله آن را ترمیم کردند.

خون شهید شهریاری مایه عزت و افتخار ایران[ویرایش]

همسر استاد شهریاری با تشکر از فرد فرد ملت فهیمده و شهید پرور ایران می گوید از اینکه خون شهید ما برای عزت و افتخار ایران و هموطنان ریخته شده افتخار می کنم البته همه ملت ایران می دانند که آمریکا و اسرائیل با پیشرفتهای ایران در همه زمینه های علمی و غیر علمی مخالفند. بعد از شهادت دکتر علی محمدی به ما هم تذکر داده بودند که مراقب باشیم و ما هم جدی گرفته بودیم اما می گفتیم هر چه خدا بخواهد می شود حتی برخی اوقات در جمع دوستان خانوادگی شوخی می کردیم که این بار شهادت نوبت همسر شماست یا من. در مجموع دوری مجید خیلی برای من و فرزندان سخته. البته فقدان مجید برای جامعه علمی هم دشواره. اما مطمئنم که راه مجید ادامه پیدا خواهد کرد. همسر شهید شهریاری می افزاید مجید واقعا آماده شهادت بود چون وقتی زندگی این مرد را مرور می کنم می بینم رویه مجید در زندگی هیچ سرانجامی جز شهادت نداشت.

شهید شهریاری فردی متدین ، با اخلاق و متواضع[ویرایش]

اوایل ازدواجمان بود نیمه های شب از خواب بیدار می شدم می دیدم مجید نیست می رفتم می دیدم در اتاق مشغول نماز شب است این رویه مجید بود، بسیار به ندرت اتفاق می افتاد نماز شب مجید قضا شود، بویژه در ماههای اخیر به شدت در نماز شب گریه می کرد و صدای الهی العفو شبانه او همچنان در گوش من زنگ می زند. همسر دکتر شهریاری تواضع و حجب و حیای او را مثال زدنی می خواند و می گوید به جرات می گویم در تمام زندگی مشترکمان کلمه ای از مجید دروغ نشنیدم بهمین دلیل است که میگویم اگر مجید شهید نمی شد عجیب بود. همسر استاد شهریاری که در دانشگاه هم همکار او بوده است گفت مجید آنقدر انسان با اخلاقی بود که علاوه بر بعد علمی از نظر اخلاقی هم همکاران و دانشجویان از او درس می گرفتند و من چون همکار مجید بودم این مطلب را عملا در دانشگاه مشاهده می کردم به همین دلیل اگر یک مجید شهریاری از دست ما رفت در آینده ای نزدیک شهریاری های فراوانی تربیت خواهند شد. دکتر قاسمی می افزاید شهریاری شدن خیلی سخت نیست فقط باید مقداری مراقب رفتار و احوالات درونی خود بود. همسنگر مجید شهریاری،‌ او را واقعا پشت و پناه، همدل و هم راز و همسنگر خود در زندگی میخواند و میگوید: تاعمر دارم شاخه های گل مریم را که همراه با یک دنیا محبت و پشتگرمی به من هدیه می داد فراموش نمیکنم او در وصف دوری از همسر شهیدش می گوید: هر وقت مجید چند روز ماموریت می رفت واقعا حالم خراب می شد گریه می کردم وابستگی ما خیلی شدید بود اما اکنون مجید چهل روز است که خانه نیامده و من به لطف خدا این دوری را تحمل کرده و می کنم.

خاطرات[ویرایش]

بخشی از خاطرات شهيد شهرياری در ذيل آمده است: دکتر برایمان تعریف کرده بود که کلاس اول یا دوم دبستان که بوده، موقع املا نوشتن یکی از همکلاسی ها از روی دست دکتر تقلب می کرده. دکتر می گفت لجم در می آمد که چرا کسی که درسش خوب نیست نمره اش اندازه من شود؟ گفت عمدا بعضی کلمات را غلط نوشتم تا او هم غلط بنویسد. خودم هم که قبل از اینکه دفترم را به معلم بدهم، سریع غلط ها را پاک كردم.

دکتر می گفت معلم های دوره دبیرستان که پدرم را می دیدند به پدرم می گفتند این خیلی درسش خوبه. ان شاالله استاد میشه. پدر هم جواب می داد که مجید! عمراً استاد دانشگاه بشه!اینقدر شیطونه که نمیشه.

دکتر خودش تعریف کرد که معلم دوره دبستانمان، برای بچه های کلاس چهارم مسئله ای طرح کرد که نتوانستند حل کنند. معلم به آنها گفت اگر نتوانید این مسئله را حل کنید، از کلاس پایین یک نفر را می آورم تا حل کند. بچه ها حل نکردند و معلم من را برد تا مسئله آنها را حل کنم. خیلی ریزاندام بودم و بر عکس من، آن پسری که قرار بود مسئله را حل کند، هیکل درشتی داشت. معلم من را روی دوشش گذاشت تا دستم به تخته برسد و بتوانم مسئله را حل کنم. در حالی که مسئله را حل می کردم به این فکر می کردم بعد از کلاس با آن پسر درشت هیکل چه کنم؟

در مقطعی برای امرار معاش برای دانش آموزان دبیرستانی تدریس خصوصی داشت، اما رها کرد. گفتم چرا رها کردی؟ گفت بعضی خانواده ها آداب شرعی را رعایت نمی کنند. بعد خاطره ای تعریف کرد.گفت آخرین روزی که پای تدریس رفتم مادر نوجوانی که به او درس می دادم بدحجاب بود. مدتی پشت در ایستادم تا خودش را بپوشاند، اما بی تفاوت بود. گفتم لااقل یک چادر بیاورید، من خودم را بپوشانم! از همان جا برگشتم.

سال 77، 78 بحث‌های پلورالیسم دینی مطرح بود آن ایام بحث‌های آقای جوادی آملی را دنبال می‌کردیم، ایشان در بحث از کثرت به وحدت رسیدن عالم امکان تأکیدی داشتند. این بحث‌ها در دوران اصلاحات در ذهن ما چرخ می‌خورد. یک بار سر کلاس دکتر بودم ایشان فرمول جاذبه بین دو بار الکتریکی یا فرمول رابطه بین دو جرم را استفاده کرد، بعد فرمول‌های مشابه را کنار هم چید و خیلی قشنگ گفت وحدت را می‌بینید؟ در آن فضا برای ما خیلی جالب بود. آن زمان در ذهنم این بحث را به صحبت‌های آیت الله جوادی آملی شباهت دادم. بعد از همسرشان شنیدم که دکتر بحث‌های فلسفی و عرفانی آقای جوادی آملی را دنبال می‌کردند. آن موقع نمی‌دانستم.

رفتار دکتر به گونه‌ای بود که آدم‌ها را به مسائلی راغب می‌کرد. خیلی از دختران دانشجو که هنگام ورود به دانشگاه با مانتو بودند بعد از یکی دو سال که با ایشان یا دکتر عباسی آشنا می‌شدند چادری می‌شدند.